لغت نامه دهخدا
خلیده جگر. [ خ َ دَ / دِ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) مجروح جگر. کنایه از شکسته و فگار:
اگر مانده بودی برادر مرا
که پیوسته بد او ز مادر مرا
به تنها نماندستمی زارزار
خلیده جگر، زیر دندان مار.فردوسی.
خلیده جگر. [ خ َ دَ / دِ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) مجروح جگر. کنایه از شکسته و فگار:
اگر مانده بودی برادر مرا
که پیوسته بد او ز مادر مرا
به تنها نماندستمی زارزار
خلیده جگر، زیر دندان مار.فردوسی.
مجروح جگر و کنایه از شکسته و فگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باریم، اگر چه بر دل کس بار نیستیم خاریم، اگر چه در جگر خود خلیدهایم
💡 بالای چو بید و رخ چو یاسمینت خار خلاف در جگر سرو و گل خلیده
💡 ز سردابه آمد برون نامور خلیده روان و گسسته جگر
💡 خار غمی که بر جگر ما خلیده بود از پای ما برآمده دامان ما گرفت
💡 این اشک جگرگون، عجبی نیست که امروز خار غم او در جگر ریش خلیده