خلیده روان

لغت نامه دهخدا

خلیده روان. [ خ َ دَ / دِ رَ ] ( ص مرکب ) ناراحت. غمناک. غصه دار:
چنین دادپاسخ که ای پهلوان
ز گشتاسبم من خلیده روان.فردوسی.به پیروزگر بر تو ای پهلوان
که از من نباشی خلیده روان.فردوسی.زواره بیامد خلیده روان
که امروز چون گشت بر پهلوان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

ناراحت غمناک غصه دار

جمله سازی با خلیده روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بپیچید بر خویشتن پهلوان شد از کار ایشان خلیده روان

💡 چو دیدند او را همه کاروان بماندند بر جا خلیده روان

💡 مطبخی چون شنید این گفتار شد خلیده روان و رفت از کار

💡 مرا خود ز دوریش نبود توان همان نیز هستم خلیده روان

💡 وزین روی رستم بیامد دوان به نزدیک خسرو خلیده روان

💡 وز آنجا بیامد چو باد دمان به نزدیک رستم خلیده روان

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز