لغت نامه دهخدا
خام سوختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آن پختن یا برشته شدنی که چیز را از درون ناپخته و نابرشته و از بیرون بر اثر سوختگی سیاه کرده است. رجوع به خام سوز شدن شود.
خام سوختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آن پختن یا برشته شدنی که چیز را از درون ناپخته و نابرشته و از بیرون بر اثر سوختگی سیاه کرده است. رجوع به خام سوز شدن شود.
آن پختن یا برشته شدنی که چیز را از درون ناپخته و نابرشته و از بیرون بر اثر سوختگی سیاه کرده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاهراه دوزخ سوزان، رگ خامی بود امن شد از سوختن هر کس که اینجا پاک سوخت
💡 شمع آمد و گفت: چند از افروختنم وز خامی خود سوختن آموختم