لغت نامه دهخدا
حق گذاردن. [ ح َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به حق گزاردن شود.
حق گذاردن. [ ح َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به حق گزاردن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هنگام روشن کردن خودرو بایستی دستهدنده در وضعیت خلاص باشد (یا پدال کلاچ فشرده باشد). گذاردن دستهدنده در وضعیت خلاص، دندههای جعبهدنده را از درگیر بودن با هم خارج میکند.
💡 منظور از (ظلم ) در جمله (لا ينال عهدى الظالمين ) تنها ستم به ديگران كردن نيست،بلكه ظلم (در برابر عدل ) در اينجا به معنى وسيع كلمه به كار رفته و نقطهمقابل عدالت به معنى گذاردن هر چيز به جاى خويش است.
💡 فرح و سرور مقابل غم و اندوه است، و اين دو حالت نفسانى و وجدانى است كه يكى لذتبخش و ديگرى ناراحت كننده است. و كلمه (مخلفون ) اسممفعول از ماده (خلف ) است كه به معناى باقى گذاردن براى بعد از رفتن است، و كلمه(مقعد) از ماده (قعود) مصدر (قعد، يقعد) مى باشد، و كنايه است از نرفتن بهجهاد.
💡 كوچولوها ناتوانند و نياز به كمك دارند، بار سنگين جنگ را بر دوش آنها گذاردن،دشمنى با انسانيت است. كشتن كوچولوها، بزرگ ترين جنايت است. ناتوان كشى در هيچمذهبى روانيست. كوچولو اگر گناهى مرتكب شود، كيفر نخواهد داشت، بلكه تنبيه مىشود. ميان كيفر و تنبيه فاصله بسيار است. كوچولوى بى گناه را كشتن، زشت ترينجنايات و بزرگ ترين گناه است.
💡 عملكرد مسؤ ولان در گذاردن و اجراى قانونها، در صداقت و پاكدامنى، در تلاش و خستگىناپذيرى، در به ميان آوردن ابتكارهاى خلاق و كارساز، در الگو قرار دادن انسانهاىبرجسته و نمونه، در طرد كردن انسانهاى فاسد - كه اين زمينه ها هم جز با ايمانمخلصانه به خدا به طور كامل ميسر نيست - عملكرد خوبى باشد، ملت احساس اقتدار مىكند.