تنان تن

لغت نامه دهخدا

تنان تن. [ ت َ ت َ ] ( اِ ) جسم کل که جرم فلک نهم باشد و آن را تنائید و تنبد و تنتن و تن سالار گویند. از فرهنگ دساتیر نقل شد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). تنامبد. جهان و گیتی و آسمان نهم. ( ناظم الاطباء ). از برساخته های فرقه آذر کیوان است.

جمله سازی با تنان تن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرچنگ‌ها، ویلوپلاتا از جمله نرم تنان هستند. البته بعضی از آنها مثل خرچنگ‌ها شامل مفصلیه‌ها نیز می‌شود همچنان خیلی اندک سی سی لین‌ها نیز شامل نرم تنان است.

💡 ستارگان زبر کهکشان چو سیم تنان به سبزه بر شده از آن بس که روی شسته در آب

💡 سراسر تنان شان پر از موی بود همه بیشه زیشان پر از بوی بود

💡 ماهی تنان و ماهر خان در میان شط چون عکس مه در آب و چو ماهی در آشنا

💡 ای تن تنین تنان به تیغ تو صد چاک وی سر گردنکشان به دار تو آون

💡 علت نامگذاری این بنا به هفت تنان، وجود هفت قبر از هفت عارف در این باغ است که کریم خان زند روی هر کدام، سنگ بزرگ بدون کتیبه‌ای نصب کرده است.

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز