لغت نامه دهخدا
بتاسانیدن.[ ب ِ دَ ] ( مص ) ترسانیدن. ( از آنندراج ) ( غیاث اللغات ). تاسانیدن. شوک دادن. || بچه را بگریه واگذاشتن چندانکه بیحال شود. رجوع به بتاسیدن شود.
بتاسانیدن.[ ب ِ دَ ] ( مص ) ترسانیدن. ( از آنندراج ) ( غیاث اللغات ). تاسانیدن. شوک دادن. || بچه را بگریه واگذاشتن چندانکه بیحال شود. رجوع به بتاسیدن شود.
ترسانیدن تاسانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز عشق کافر ار شوم، بتا تویی کنشت من بهشت را چه میکنم؟ الا تویی بهشت من
💡 جنبالمسلسله یا بتا زن برزنجیر یک ستاره است که در صورت فلکی زن برزنجیر قرار دارد.
💡 بتا گلوبولینها مانند پلاسمینوژن، ترانسفرین، بتا دو میکروگلوبولین، آنژیواستاتین و هموپکسین میباشند.
💡 تا که بسوزد این جهان چند بسوزد این دلم چند بود بتا چنان چند گهی بود چنین
💡 گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیدهای؟
💡 بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر که در سرم ز تو آشوب و فتنههاست هنوز