لغت نامه دهخدا
( تن آزاد ) تن آزاد. [ ت َ ]( ص مرکب ) آسوده. آرام. تندرست. تناسان:
جاودان شاد و تن آزاد ز یاد
آن نکوخوی پسندیده سیر.فرخی.
( تن آزاد ) تن آزاد. [ ت َ ]( ص مرکب ) آسوده. آرام. تندرست. تناسان:
جاودان شاد و تن آزاد ز یاد
آن نکوخوی پسندیده سیر.فرخی.
( تن آزاد ) آسوده. آرام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سکندر دل از مردمان شاد کرد ز راه بیابان تن آزاد کرد
💡 تن آزاد کردم ز پیمان خویش رها ساختم دل ز فرمان خویش
💡 تن آزاد و آباد گیتی بر اوی بر آسوده از داور و گفتگوی
💡 هرکه از شیطان تن آزاد شد کفر و ظلم او همه بر باد شد
💡 ز خود آسوده شو مانند مردان خود از این رنج تن آزاد گردان
💡 دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد جان گشته خراب و عالم آباد چه سود باشد