لغت نامه دهخدا
تبه چشم. [ ت َ ب َه ْ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) تباه چشم. رجوع به تباه چشم شود.
تبه چشم. [ ت َ ب َه ْ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) تباه چشم. رجوع به تباه چشم شود.
تباه چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از که از گوشهنشینی که به بیداری کرد چشم خود را تبه از بهر تو در عین شباب
💡 چون مرا شد عقل خیره گو تبه شو اصل ونسل چون مرا شد چشم تیره گو سیه شو خان و مان
💡 چشم دارم که نگردد تبه آن دل که بر او حرزها باشد آویخته از مدحت شاه