لغت نامه دهخدا
بینی پاک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بینی افشاندن. بینی گرفتن. آب بینی خود را بدستمال و غیره زدودن. امتخاط. تمخط. مخط. ( تاج المصادر بیهقی ).
- امثال:
بینی پاک کن پس حدیث ما کن. ( از اسرارالتوحید ).
بینی پاک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بینی افشاندن. بینی گرفتن. آب بینی خود را بدستمال و غیره زدودن. امتخاط. تمخط. مخط. ( تاج المصادر بیهقی ).
- امثال:
بینی پاک کن پس حدیث ما کن. ( از اسرارالتوحید ).
بینی افشاندن ٠ بینی گرفتن ٠ آب بینی خود را بدستمال و غیره زدودن ٠ امتخاط تمخط مخط ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن.