لغت نامه دهخدا
بی زاغ و زوغ. [ غ ُ / زاغ ْ غ ُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بی زاغ و زیغ. بی زاق و زیق. در تداول عامه بمعنی بی بچه و امثال آن. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به «زاغ و زوغ » شود.
بی زاغ و زوغ. [ غ ُ / زاغ ْ غ ُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بی زاغ و زیغ. بی زاق و زیق. در تداول عامه بمعنی بی بچه و امثال آن. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به «زاغ و زوغ » شود.
بی زاغ و زیغ. بی زاق و زیق. در تداول عامه بمعنی بی بچه و امثال آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر خواهی که از الحان مرغان چمن وقتی غمی از دل زدائی جمله را زاغ و زغن بینی
💡 9. امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوندعزوجل شيعيان ما را به چهار چيز گرفتار نمى سازد، دست گدايى به سوى مردم درازكردن، مورد لواط واقع شدن، ابتلا به ولايت بد و فرزند زاغ و گندم گون پيدا كردن(164).
💡 در قفس داغ فراق گل، جگر میسوزدم در چمن غوغای زاغ و نیش خارم میکشد
💡 حافظ دوباره در این دوران از دیو و اهرمن و زاغ و زغن سخن راند و یک سال بعد با «خبر نسیم صبا» دربارهٔ عزیمت شاه شجاع و شاه منصور به شیراز، دانست که «روز محنت و غم رو به کوتهی آورد»؛ اینچنین سرود که «ساقیا آمدن عید مبارک بادت».
💡 شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کردهاند
💡 شاهبازم که شکارم بود از عالم دل تا کیم زین دل مردار نه زاغ و زغنم