لغت نامه دهخدا
بند و بستی. [ ب َ دُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بند و بست.بندوبست چی. ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
بند و بستی. [ ب َ دُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بند و بست.بندوبست چی. ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) منسوب به بند و بستبند و بست چی
منسوب به بند و بست. و بند و بست چی.
💡 «داروگ» از مشهورترین اشعار نیما یوشیج است. این شعر در دو بند و ده سطر سروده شدهاست.
💡 تو بودى كه بينوايان را در بند و زنجير كشيده بودى، و بر آنها ظلم و ستم
💡 از فیلمهای معروف او میتوان به بازی در فیلم جک ریچر، اقیانوس آرام، چشم بند و ویوارد پینز اشاره کرد.
💡 بند و زندان را برای عاقلان آماده اند ورنه از زور جنون زنجیر بر هم می خورد
💡 گرت از چشم بدبینان گزندی پیش میآید پری وش پرده ای بر بند و شب از خلق پنهان آی
💡 نی ما از آن شاهیم ما عقل و جان نخواهیم چه عقل و بند و پندش چه جان و آه آهش