بسط پیدا کردن
مترادفها
گسترش یافتن، توسعه یافتن، وسیع شدن
متضادها
منقبض شدن، جمع شدن
لغت نامه دهخدا
بسط پیدا کردن. [ ب َ پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توسعه یافتن. امتداد پیدا کردن.
فرهنگ فارسی
توسعه یافتن. امتداد پیدا کردن.
جمله سازی با بسط پیدا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که به عبارت پایین بسط پیدا میکند.
💡 این انقلاب با تصویر برداری هستهای و التراسوند آغاز شد، که با وجود محدودیتهای جدی تصویرگری، به تصویر برداری پروسه بیماریها میپرداخت. که پیش از این و بدون این روشها امکانپذیر نبود. مقطع نگاری کامپیوتری حوزهٔ دیگری در تصویرگری پزشکی بود، که در اوایل دهه ۱۹۷۰ مطرح شد. توسط این تکنیک تصاویر مقطعی بسیار خوبی بدست آمد، که متناظر با اطلاعات حاصل از جراحیهای اکتشافی بود. دستگاهها به سرعت توسعه و بسط پیدا کردند و تکنیکهای استانداردی برای روشهای مختلف مطرح شد.