لغت نامه دهخدا
بر روی جهیدن. [ ب َ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) بر فرازچیزی جستن. || بر روی دویدن:
سالها ای اشک جا دادم ترا در چشم خویش
وقت فرصت کی روا داری که بر رویم جهی.سلمان.و شعر فوق بهر دو معنی ایهام دارد.
بر روی جهیدن. [ ب َ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) بر فرازچیزی جستن. || بر روی دویدن:
سالها ای اشک جا دادم ترا در چشم خویش
وقت فرصت کی روا داری که بر رویم جهی.سلمان.و شعر فوق بهر دو معنی ایهام دارد.
برفراز چیزی جستن یا بر روی دویدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایمونوگلوبولین جی دوظرفیتی است. تعداد نقاط اتصال بر روی پادتن، تعیینکنندهٔ ظرفیت آن است و هر قدر ظرفیت پادتن بیشتر باشد، تعداد بیشتری مولکول آنتیژن میتوانند به آن متصل شوند. ایمونوگلوبولین جی منحصراً در خون یافت میشود.
💡 تا در نقاب هجر نهان گشت روی او بر روی من زخون دل من خضاب کرد
💡 گفتمش چشمم چو محرم نیست بر روی شما گرد حلوای لب لعلت چرا پردمگس
💡 بوصالت که ره بادیه بر روی خسک با وصالت نکند آرزوی سنجابم
💡 سایهٔ عدلش بر روی زمین پیدا کرد پیکر خصمش در زیر زمین پنهان کرد