بر دل سرد کردن
مترادفها
دلداری دادن، تسلی دادن
متضادها
دلگیر کردن، ناراحت کردن
لغت نامه دهخدا
بر دل سرد کردن. [ ب َ دِ س َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) کنایه از ناخوش و بی مزه گردانیدن. ( آنندراج ). بر طبع خوردن. ( مجموعه مترادفات ):
عاق است بمذهب مروت
فرزند پدر نکرده خدمت
خاص این پدری که بهر ما کرد
لذات بهشت بر دلت سرد.واله ( آنندراج ).
جمله سازی با بر دل سرد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جان خاصان خاک این شب باد چون یک دم در او راه رحمت بر دل خاصان، سراسر بستهاند
💡 هنوز اضطرابش را به درستى مزمزه نكرده بودم كه صداى دختر كش آبى بود بر آتشدل او و آتشى بر دل من.
💡 ای خوی تو همچو اشک من رنگ آمیز وی بر دل من ز زلف تو رستا خیز
💡 الهام (به انگلیسی: Afflatus)، آنچه که خداوند متعال بر دل بندگانش میاندازد که کاری را انجام دهد یا ندهد.
💡 درد دل کم کن، هلالی، از خدنگ مهوشان بر دل از بیدادشان صد خنجر آید کاشکی!
💡 و گفت: حرامست بر دلی که درو چیزی بود که خدای بدان راضی نباشد که در آن دل نوری راه یابد.