بد گند

لغت نامه دهخدا

بدگند. [ ب َ گ َ ] ( ص مرکب ) متعفن. || ( اِ ) رشوه و پاره. ( ناظم الاطباء ). رشوت و پاره. ( آنندراج ). بمعنی اخیر با کاف تازی نیز آمده است. و رجوع به بدکند شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) متعفن گندیده ۲ - ( اسم ) رشوه پاره.

جمله سازی با بد گند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهانجوی را دل نهاده بر آن که چون باشد آیین گند آوران

💡 جان نفرسودت ازین گند و بخار دل نه بگرفتت ازین دود و غبار

💡 که در دست تو نیست آن بس گران نپیچی ز پیکار گند آوران

💡 چو بشنید ازو شاه گند آوران چنین گفت زآن پس به نام آوران

💡 ز هر در فراوان کشیدیم رنج بدان تا بیا گند زین گونه گنج

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز