بدکند

لغت نامه دهخدا

بدکند. [ ب َ ک َ ] ( اِ ) رشوت و پاره. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). رشوت. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ شعوری ):
تا ببیند یک نظر دیدارشان
روح قدسی جان به بدکند آورد.شمس فخری ( از فرهنگ رشیدی ).و رجوع به بدگند شود.

فرهنگ فارسی

رشوت و پاره رشوت.

جمله سازی با بدکند

💡 حال احمق به دوستیست چنانک بدکند با تو نیک پندارد

💡 به نیک‌بختی تو هرکه دل ندارد شاد بنالد از غم و بر بخت بدکند نفرین

دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز