امارت دادن

مترادف‌ها

فرمانروایی بخشیدن، حکومت دادن

لغت نامه دهخدا

امارت دادن. [ اِ رَ دَ ] ( مص مرکب ) به امیری گماشتن. امیر کردن. فرمانروایی دادن. حکومت دادن. تعمیل. امیر کردن کسی را و مستولی گردانیدن بر قومی:
بداده ایم امارت ترا و درخور تست
سپرده ایم بتو هند و مر تو راست سزا.؟

فرهنگ فارسی

به امیری گماشتن. امیر کردن

جمله سازی با امارت دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 منابع مالی خلفا برای اداره دربار، هدایایی بود که ملوک و امیران مختلف، برای خلیفه ارسال می‌کردند. خلیفه نه تنها موقعیتی در دادن خلعت و تأیید امارت سلسله‌های حاکم داشت، بلکه گاه در حل اختلافات امیران نیز مداخله می‌کرد. به علاوه، او پناه افرادی بود که به وسیله سلاطین معزول می‌شدند و تحت تعقیب قرار می‌گرفتند؛ این اشخاص به خلیفه پناهنده می‌شدند تا وی در حل اختلاف وساطت کند و البته مبلغ قابل توجهی نیز به خلیفه برای این کار می‌پرداختند.

💡 پادشاه در مراسم رسمی بزرگ، با اعطای امتیازات ویژه و امارت دادن به فرماندهان وفادار خود، سعی داشت قدرت نظامی و سیاسی خود را تقویت کند.

💡 در ساختارهای سیاسی قدیمی، امارت دادن به مناطق مرزی با هدف کنترل بهتر مرزها و جلوگیری از نفوذ دشمنان، یکی از استراتژی‌های رایج حکام بود.

💡 تصمیم حاکم برای امارت دادن به یکی از نزدیکان خود، باعث بروز اعتراضات گسترده و نارضایتی میان سایر اشراف و بزرگان آن قلمرو شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران