نظم دادن

لغت نامه دهخدا

نظم دادن. [ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آراستن. مرتب کردن. انتظام دادن:
انصاف تو مصری است که در رسته او دیو
نظم از جهت محتسبی داده دکان را.انوری. || پیوستن. نظم کردن. به شعر درآوردن:
سخن را سهل باشد نظم دادن
بباید لیک بر نظم ایستادن.نظامی.

فرهنگ فارسی

آراستن ٠ مرتب کردن ٠ انتظام دادن ٠ یا پیوستن ٠ نظم کردن ٠ به شعر در آوردن ٠

جمله سازی با نظم دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اصل اساسی در بهسازی سکونتگاه‌های غیررسمی که در اغلب کشورهای جهان پذیرفته شده‌است، قانونی کردن و نظم دادن به داراییها و اموالی است که شرایط متزلزل و ناامنی دارند، به ویژه زمین‌هایی که به‌طور نامعلوم و نامشخص اشغال شده‌اند. تأمین امنیت اقامت و به عبارت دیگر اعطای حق مالکیت به اشغال کنندگان غیرمجاز باعث می‌گردد که آن‌ها برای بهبود شرایط سکونت خود رغبت بیشتری داشته باشند.

💡 شکست هیولایی که نماد آشفتگی است و به دنبال آن، خلقت و نظم دادن به کائنات، در حماسه آفرینش بابلی نیز شناخته شده است. متن‌های اوگاریتی، این امکان را فراهم می‌کنند که پس‌زمینه بعضی از اعمال در کتاب مقدس را ردیابی کرد (سفر پیدایش، باب ۱۸، آیه‌های ۱ تا ۸).

اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز