افشرده گر

لغت نامه دهخدا

افشرده گر. [ اَ ش ُ دَ / دِ گ َ] ( ص مرکب ) عصار. ( آنندراج ) ( اوبهی ) ( لغت فرس اسدی ). عصاره و شیره گیر. ( فرهنگ شعوری ). روغن گر. روغن گیر.( یادداشت مؤلف ). و رجوع به افشره و افشره گر شود.

فرهنگ فارسی

عصار عصاره و شیره گیر

جمله سازی با افشرده گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر در هرکس نمی ساییم رخ چون آفتاب گنج سان در گوشه ویرانه پا افشرده ایم

💡 باد افکنده به بینی ز چه‌؟ از غایت عجب زنخ افشرده به غبغب ز چه‌؟ از فرط غرور

💡 می‌روم از خود چو شمع و پا به دل افشرده‌ام کشتی من بادبان دارد به جیب لنگری

💡 ریشه در فولاد جوهر اینقدر محکم نکرد زیر تیغ او عجب مردانه پا افشرده ایم

💡 عروج مستی من نیست بی سبب، که فلک به جام همتم افشرده خوشهٔ پروین

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز