لغت نامه دهخدا
افسرخدا. [ اَ س َ خ ُ ] ( ص مرکب ) خداوند تاج و پادشاه. ( آنندراج ). خدای افسر. صاحب افسر. صاحب تاج:
افسرخدای خسرو، کشورگشای رستم
ملکت طراز عادل، ملت فروز داور.خاقانی.
افسرخدا. [ اَ س َ خ ُ ] ( ص مرکب ) خداوند تاج و پادشاه. ( آنندراج ). خدای افسر. صاحب افسر. صاحب تاج:
افسرخدای خسرو، کشورگشای رستم
ملکت طراز عادل، ملت فروز داور.خاقانی.
خداوند تاج و پادشاه خدای افسر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علی که جان مصطفی و جان او بود یکی خدا، به تارکش نهاده افسر تبارکی
💡 # تصميم شجاعانه پرسنل شريف ارتش اعم از افسران و درجه داران و سربازان آن چنانكوبنده و قاطع بود كه مجال تفكر و تصميم را از دشمنان خدا و خلق گرفت.