لغت نامه دهخدا
افتخار کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مباهات کردن. نازیدن.بالیدن. فخر کردن. رجوع به افتخار شود:
ترا ننگ باید همی داشتن
بخیره همی چون کنی افتخار.ناصرخسرو.
افتخار کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مباهات کردن. نازیدن.بالیدن. فخر کردن. رجوع به افتخار شود:
ترا ننگ باید همی داشتن
بخیره همی چون کنی افتخار.ناصرخسرو.
مباهات کردن. نازیدن. بالیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تورنس در سال ۱۷۹۶ میلادی وارد نیروی دریایی سلطنتی شد. او در سال ۱۸۱۱ با مدافعه کردن از جزیره بالتیک آنهولت در برابر قوای برتر دانمارکی در لشکرکشی والچرن شهرت یافت. او در آن جنگ به شدت زخمی شده و به خاطر شجاعتش رتبه افتخاری جگرنی به وی اعطا گردید. در دوصدمین سالگرد جنگ آنهولت، شمشیر داده شده به تورنس از سوی موزه نیروی بحری سلطنتی خریداری شد.
💡 کوثر افتخاری بازیگر تئاتری که در زمان مجروحیت ۲۲ ساله بود. افتخاری در روز۲۰ مهر ۱۴۰۱ در تهران در حال شرکت در تظاهرات بود که با شلیک گلوله ای پینت بال به چشم راستش آسیب جبران ناپذیری به او وارد کردن.
💡 افتخار آل حیدر نیست در عالم جز او کلک او را کار تیغ حیدری کردن سزد