لغت نامه دهخدا
اغراق گوی. [ اِ ] ( نف مرکب ). اغراق گو. اغراق گوینده. رجوع به اغراق گو شود.
اغراق گوی. [ اِ ] ( نف مرکب ). اغراق گو. اغراق گوینده. رجوع به اغراق گو شود.
اعراق گو. اغراق گوینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آخرین دوره از کارهای قاسم حاجیزاده در ایران مجموعهٔ «کوچک جنگلی» است. از این مجموعه نقاشی کتابی به نام «یاد سبز» نیز به چاپ رسیدهاست که در آن به تعبیر شهروز نظری، عشقی کودکانه و ناسیونالیستی به قهرمان جمهوری جنگل قابل مشاهده است. در یکی از آثار این دوره، شمایل میرزا کوچک جنگلی با هیبتی اغراقشده روبهروی بیننده ایستادهاست؛ شاخههای پسزمینهٔ درختان گویی از تن او بیرون زدهاند و تصویر میرزا با ریشههایی در آب و خاک تداعیکنندهٔ درختی تنومند است؛ درختی که با گلهای محلی احاطه شدهاست. نظری نوع قلمگیری بدوی حاجیزاده در این آثار را گاه یادآور آثار فریدا کالو و تصویری میداند برای «ارائهٔ نسخهای بومی از عکسی که شاید هیچوقت قرار نبود به تصویری قهرمانانه از سردمدار نهضت جنگل بدل شود.»