بخوره

لغت نامه دهخدا

بخوره. [ ب َ / ب ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) ظرفی که در آن بخور ریزند. ( ناظم الاطباء ). || نافه مشک. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ظرفی که در آن بخور ریزند یا نافه مشک.

جمله سازی با بخوره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما در مراسم تشییع و سوم جواد حیدری حضور نداشتیم، اما شنیده بودیم که جمعیت زیادی اومده بودن. از دو یا سه روز قبل‌تر که خانواده جواد براش تولد گرفتن، اطلاعیه مراسم چهلم دست به دست می‌شد. برای ما که از نزدیک شناختی دربارهٔ جواد حیدری نداشتیم دیدن فیلم‌های زندگی شخصیش مثل بقیه کشته‌شدگان اعتراضات، اون‌ها رو برای ما زمینی‌تر می‌کرد. این به ما دل و جرأت می‌داد. این‌که جواد یا حدیث نجفی هم که چهلمش پنج‌شنبه بود خیلی شبیه ما هستن و ممکن بود همون تیرها به ما بخوره. فیلم رقصیدن جواد، آب تنیش در دریا یا سلفیش روی ریل راه‌آهن.

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز