کنع

لغت نامه دهخدا

کنع. [ ک َ ن َ ] ( ع مص ) درکشیدن و خشک گردیدن انگشتان: کنع اصابعه کنعاً. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). با هم آمدن انگشت. ( تاج المصادر بیهقی ). || همیشگی ورزیدن و لازم گرفتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). لزوم و دوام.( از اقرب الموارد ). || بر زمین نگونسار افکنده شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کنع. [ ک َ ن ِ ] ( ع ص ) پیر درترنجیده اندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || درکشیده و خشک شده. ( ناظم الاطباء ). || نگونسار بر زمین افکنده شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده قبل شود.
کنع. [ ک ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اکنع. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به اکنع شود.
کنع. [ ک ِ ] ( ع اِ ) سه یک آخر شب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اصل آن «عِنک ». ( نشوء اللغه ص 17 ). و رجوع به همین کتاب ص 17 و 21 شود. || آبی که در نزدیکی کوه باقی مانده باشد. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با کنع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بوی پیراهن نیامد، پیر کنعان تا نکرد از دو چشم خود در دولتسرای دل سفید

💡 راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان می‌رود گر بویی، از راه بیابان می‌رود

💡 پیر کنعان با که گیرد انس در بیت الحزن بوی یوسف را نمی یابد ز فرزندی دگر

💡 ذات یوسف را به مصر اندر کجا دارد زیان زان که در کنعان به خون آلوده باشد پیرهن

💡 مصر از فروغ روی تو آتش گرفته است خود را نهفته در چَهِ کنعان چه می‌کنی؟

💡 سمیحه آیوردی دختر فاطما ملیحه هانیم و ایسلام هاککی بی، از مقامات نظامی عثمانی، در استانبول به دنیا آمد. او در مدرسه دخترانه سلیمانیه تحصیل کرد و در کنار تحصیل، زبان فرانسه را آموخت و در مورد فلسفه و عرفان اسلامی خواند. او یکی از پیروان و بعداً از جانشینان کنعان ریفای، متفکر صوفی شد، که تأثیر عمده ای بر کار او داشت.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز