لغت نامه دهخدا
ابراهیم بن ابان. [ اِ م ِ ن ِ اَ ] ( اِخ ) از رجال حدیث. بواسطه ٔپدر خویش ابان از عمروبن عثمان روایت کند و اصلاً ازمردم بصره است. دارقطنی او را بضعف منسوب میدارد.
ابراهیم بن ابان. [ اِ م ِ ن ِ اَ ] ( اِخ ) از رجال حدیث. بواسطه ٔپدر خویش ابان از عمروبن عثمان روایت کند و اصلاً ازمردم بصره است. دارقطنی او را بضعف منسوب میدارد.
از رجال حدیث
💡 ملک محمود ابراهیم بن مسعود محمود آنک چو او شاهی در این نسبت نیارد گنبد گردان
💡 ابراهیم بن ادهم به طواف بود. جوانی زیباروی و موی برندمیده را دید و لختی به وی نگریست و سپس رو از او گرداند و در بین مردمان شد.
💡 در ۳۴۹ق/۹۶۰–۹۶۱م به تحریک وهسودان، برادر مرزوبان او بر ابراهیم بن مرزوبان شکستی را تحمیل کرد، بازمانده سپاه او را تسخیر کرد و مراغه را به ارومیه منضم کرد.
💡 ابراهیم بن سلیمان منم، خون پدر خود را از من بخواه از من! باور نکرد و گفت: همانا از حیات خود به تنگ آمده ای، می خواهی از محنت خلاص شوی. گفتم: لا والله که من او را کشته ام و نشانیها گفتم دانست که راست می گویم.
💡 گر، بر ابراهیم بن آذر گلستان گشت آذر بود از آن کش نور احمد آشکارا، در جبین شد