ابداری

لغت نامه دهخدا

( آبداری ) آبداری. ( حامص مرکب ) شغل آبدار:
سوی آبداری رسید آبدار
نکوهیده خواندار برشد بدار.شمسی ( یوسف و زلیخا ). || طراوت. تازگی. ری:
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آیدش کاستی.فردوسی.|| ( اِ مرکب ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه حمل کنند و نیز خود آن اثاث را آبداری گویند. || نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند گستردن در منازل را.

فرهنگ معین

( آبداری ) ۱ - (حامص. ) آبدار بودن، شغل آبدار. ۲ - طراوت، تازگی. ۳ - ( اِ. ) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار می گرفت.

فرهنگ فارسی

( آبداری ) آبداربودن دارای سمت آبدار شغل آبدار. ۲ - ( صفت ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه را حمل کنند. ۳ - اثاث آبدارخانه. ۴ - طراوت تازگی تری. ۵ - ( اسم ) نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند برای گستردن در منازل.
شغل آبدار

فرهنگستان زبان و ادب

آبداری
{juiciness, succulence} [علوم و فنّاوری غذا] کیفیتی دریافتنی مربوط به حس چشایی که ناشی از وجود آب در مادۀ غذایی است

جمله سازی با ابداری

💡 ز غلاف خود برون آ که تو تیغ آبداری ز کمین کان برون آ که تو نقد بس روایی

💡 می چکید از سبزه امید من آب حیات زخم من تا داشت تیغ آبداری در نظر

💡 گهی از دست تو گیریم چون آتش می صافی گهی در وصف تو خوانیم شعر آبداری خوش

💡 تسلی می کنم جان را به ابروی عرقناکی گلوی تشنه، تیغ آبداری در نظر دارد

💡 بسی نماند که از آبداری شعرش حباب وار شود نقطه اندر او سیار

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز