لغت نامه دهخدا
شرفانگ. [ ش َ / ش ِ ن َ ] ( اِ ) شرفاک. شرفالنگ. ( ناظم الاطباء ). به معنی شرفاک است. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به شرفاک شود.
شرفانگ. [ ش َ / ش ِ ن َ ] ( اِ ) شرفاک. شرفالنگ. ( ناظم الاطباء ). به معنی شرفاک است. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به شرفاک شود.
= شرفاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه که همگان شروه را از جنوب ایران میشناسند اماشروه واژه ای ناب و ایرانی بوده و از آبشخور فرهنگ و تمدن دیر پای اقوام آریایی نوشیده و سپس در سیر تطور خود از دالان کلماتی هم چون شرفنگ sarfang، شرفه sarfa(e)،شرفالنگ sarfalang، شرفک sarfak و شرفانگ sarfang عبور کرده و اکنون با نام زیبای شروه خودنمایی می کند. تمام این واژه های یاد شده در طی زمان در زیر گرد و غبار فراموشی دفن گردیده اند. اما واژه شروه بخت آن را داشته که زنده و سبز و جاوید در گلستان زمان و اندیشه اهل جنوب نشو و نما کند و به شکوفه بنشیند.