دلیف

لغت نامه دهخدا

دلیف. [ دَ ] ( ع مص ) آهسته رفتن به رفتار قیدیان و رفتار پیر. ( از منتهی الارب ). گام خرد نهادن. ( المصادر زوزنی ). راه رفتن شخص پیر یا شخص دربندو مقید با گامهای نزدیک بهم و یا راه رفتن سریعتر از «دبیب » و خزیدن آنچنانکه سپاهی بسوی سپاهی دیگر درجنگ پیش رود. ( از اقرب الموارد ). || پیش درآمدن لشکر در کارزار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پیش فرستادن. ( از منتهی الارب ). || شتافتن و اسراع. ( از اقرب الموارد ). || برخاستن ماده شتر با بار خود. ( از اقرب الموارد ). دلف. دلوف. دلفان. و رجوع به دلف و دلفان و دلوف شود.

جمله سازی با دلیف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این بخش دلیف تصمیم می‌گیرد گوی بلورین (پنجره‌ای از درون سرزمین سایه‌ها به سرزمین دلتورا) را نابود کند و به‌طور اتفاقی متوجه می‌شود دلیل خشکسالی و قحطی دلتورا آواز ۴ خواهر شوم است و تصمیم به نابودی ان‌ها می‌گیرد و سفر به شرق دلتورا یعنی جایی که خواهر شرق در آنجا هست را با همسفرانش شروع می‌کند.