دست ریس
مترادفها
دستباف، دستساز
لغت نامه دهخدا
دست ریس. [ دَ ] ( ن مف مرکب ) ریسمان و رشته با دست ریسیده شده. ( ناظم الاطباء ). رشته و ریسمان که به دوک ریشته اند نه به چرخ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
عیسی اینک پیش کعبه بسته چون احرامیان
چادری کان دست ریس دخت عمران آمده.خاقانی.
فرهنگ عمید
ریسمان یا نخی که با دست ریسیده شده باشد.
فرهنگ فارسی
ریسمان و رشته با دست ریسیده شده
جمله سازی با دست ریس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پشمهای دست ریس بیشتر در روستاها و مراکز قالی بافی ایلیاتی تهیه میشود..