لغت نامه دهخدا
دست ریز. [ دَ ] ( ن مف مرکب ) دست ریخته. که با دست ریخته اند و طبیعی نیست: تپه های دست ریز خاکی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دست ریز. [ دَ ] ( ن مف مرکب ) دست ریخته. که با دست ریخته اند و طبیعی نیست: تپه های دست ریز خاکی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دست ریخته که با دست ریخته اند و طبیعی نیست تپه های دست ریز خاکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پناه بردن وزیر امیر منصور، به نام کالیجار، به قلعهٔ خرامه که ترکان قصد تاراج اموال وی را داشتهاند اهمیت و موقعیت سوقالجیشی آن را نشان میدهد. این قلعه که تا چند سال اخیر محل سکونت دهها خانوار بود به صورت تلی دست ریز با ارتفاع بیش از ۱۰ متر از خاک رُس، توسط شهرداری اکنون تخریب شده و اثری از خانههای روی آن برجای نماندهاست.
💡 تپه باستانی ارگ شیروان بزرگترین تپه دست ریز خاکی ایران است که ۲۵ متر ارتفاع و ۹۰ متر قطر دارد که به علت فرسایش بتدریج از ارتفاع تپه کاسته شده که سابقاً مرکز حکومت و فرماندهی خطه شمال خراسان بودهاست.
💡 درم را بدو دست ریزی تو دائم تو از بهر خواهنده در انتظاری
💡 تپه باستانی ارگ شیروان در روزگاران گذشته محل برگزاری کشتی پهلوانی باچوخه خراسان نیز بود، این تپه بزرگ دست ریز دارای دو کانال سفالین در قسمت شمال و جنوب تپه بود که آثار آن هنوز هم دیده میشود.