درود گفتن

لغت نامه دهخدا

درود گفتن. [ دُ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) درود کردن. خداحافظ کردن. وداع کردن. ( ناظم الاطباء ). تصلیة. ( از منتهی الارب ). || درود دادن. سلام کردن. دعای خیر گفتن. آفرین و تحیت گفتن:
سوی طالقان آمد و مرورود
سپهرش همی داد گفتی درود.فردوسی.همی خورد هرکس به آوای رود
همی گفت هرکس به شادی درود.فردوسی.آمد از اورنگ بزرگی فرود
دست به گل درزد و گفتش درود.میرخسرو ( از آنندراج ).

جمله سازی با درود گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 2 اگر انسان به زيارت عارفانه او توفيق يابد، به درجه اى از درجات بندگانبرگزيده خدا كه پيامبران هستند نايل خواهد شد، چرا كه برخى از اثرات و خواصّ وپاداش زيارت آن حضرت، نوعى همنشينى با پيامبر و جانشينان او و متنعّم شدن به نعمتهاو برخوردار شدن از مهر و دعاى خير آنان و همصحبت شدن و درود گفتن آنان به زائر حسينعليه السلام است، كه در اين مورد روايات خواهد آمد.(377)

💡 عرف قانون نانوشته است. برای نمونه شیوه درود گفتن یا دست دادن که در جوامع گوناگون تفاوت‌هایی دارد بر پایه عرف تعیین می‌شود.

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز