لغت نامه دهخدا
توفق. [ ت َ وَف ْ ف ُ ] ( ع مص ) دست یافتن بر کاری. یقال: لایتوفق عبد الاّ بتوفیق اﷲ تعالی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
توفق. [ ت َ ف َ ] ( ع اِ ) اتیتک لتوفق الهلال؛ آمدم ترا هنگام برآمدن هلال. ( ناظم الاطباء ). رجوع به توفاق شود.