توفق

لغت نامه دهخدا

توفق. [ ت َ وَف ْ ف ُ ] ( ع مص ) دست یافتن بر کاری. یقال: لایتوفق عبد الاّ بتوفیق اﷲ تعالی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
توفق. [ ت َ ف َ ] ( ع اِ ) اتیتک لتوفق الهلال؛ آمدم ترا هنگام برآمدن هلال. ( ناظم الاطباء ). رجوع به توفاق شود.

فرهنگ عمید

دست یافتن بر امری یا کاری یا چیزی.

فرهنگ فارسی

آمدم ترا هنگام بر آمدن هلال

جمله سازی با توفق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جواب: توقف من در فرانسه موقتى است. تنها ضابطه توفق من در هر كجا كه باشد،امكان انجام وظايفم مى باشد. با توجه به اين توضيح، رابطه اى بين حضورم درفرانسه و مسائل مربوط به روابط ايران و فرانسه فعلا مطرح نيست.

💡 توانی یافت عشق اینجا به تحقیق گرت معشوق بخشد عین توفق

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز