در امیخته

لغت نامه دهخدا

( درآمیخته ) درآمیخته. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته. مخلوط. مختلط. ممزوج. شَمیط. مشموط. ( از منتهی الارب ): عَبیثة؛ جو و گندم درآمیخته. ( منتهی الارب ).
- درآمیخته رای؛ مشوش. سرگشته رای: مُرغاد؛ مرد درآمیخته رای که وجه آن را درنیابد. ( منتهی الارب ).
- درآمیخته شدن؛ مخلوط شدن. ممزوج شدن. التخاط. هَوَش. ( منتهی الارب ).
- درآمیخته گردیدن؛ مخلوط شدن. تَقافص. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( در آمیخته ) آمیخته مخلوط مختلط ممزوج

جمله سازی با در امیخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک ساختار چوب ورقه‌ای که با معماری مهندسی در امیخته برای استفاده در هر زمان مناسب است.