لغت نامه دهخدا
حطا. [ ح َ ] ( ع اِ ) شپش بزرگ. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
حطا. [ ح َ ] ( ع اِ ) شپش بزرگ. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شپش بزرگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام مسیحی که برای منطقهای که شمال شرق عربستان را در بر میگیرد، بث قطریه یا گاهی «جزایر» است. این نام در سریانی به «منطقه قطریها» ترجمه میشود. این منطقه شامل مناطق کنونی بحرین، جزیره تاروت، خط، احساء و قطر بود. برخی از بخشهای امارات متحده عربی نیز ممکن است شامل آن باشند. این منطقه دارای صومعههایی از سده چهارم تا نهم بود. از سده ششم تا هفتم، اسقفها در نواحی میشماهیگ (سماهیج)، دیرین (جزیره تاروت)، مازون، هاجر و حطا مستقر بودند. اسقفهای بت قطریه در سال ۶۷۶ از شرکت در کلیساها دست کشیدند. اگرچه مسیحیت تا اواخر سده نهم در این منطقه تداوم داشت.
💡 38) ما من احد الا و هو يصيب حطا من الزنا فزنا العينين انظر، و زنا الفم القبلة، وزنا اليدين اللمس... وسائل، ج 7،ص 138