حجن

لغت نامه دهخدا

حجن. [ ح َ ] ( ع مص ) فرا خویشتن کشیدن چیزی را بچوپ سرکج. فرا خویش کشیدن چیزی بچوگان. || برگردانیدن از چیزی. خم کردن چوب. خمانیدن. || بازداشتن. ( منتهی الارب ).
حجن. [ ح َ ج َ ] ( ع مص ) کژ شدن. کج گردیدن. کژی. اعوجاج. خمیدگی. || کج گردیدن چیز. || اقامت گزیدن در خانه. || بخیلی کردن بچیزی. ( از منتهی الارب ).
حجن. [ ح َ ج ِ ] ( ع ص ) شعرحجن؛ موی مرغول و فروهشته. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) کنه. ( منتهی الارب ). حَجَن. ( منتهی الارب ).
حجن. [ ح َ ج َ / ح َ ج ِ ] ( ع اِ ) کنه. || زمن در ستور. || کژی. ( منتهی الارب ).
حجن. [ ح ُ ج ُ ] ( ع اِ ) ج ِ احجن و حجناء. ( ناظم الاطباء ).
حجن. [ ح َ ] ( اِخ ) ابن مرقعبن سعدبن حارث ازدی غامدی. ابن کلبی گوید: وی بوفادت نزد پیغمبر آمد. ابن ماکولا او را یاد کرده و ابن امیر نیز وی را استدراک نموده است. ( الاصابة ج 1 قسم 1 ص 330 ).

جمله سازی با حجن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دريافت اين نكات عبرت آموز كه همه چيز بايد در راه حضرت بارى تعالى باشد. تنهاقطره و چكيده اى است از انديشه هاى ناب و والاى ابر مردى كه ديدگاههاى تربيتى را باعلم و عمل خالصانه به همه مردم جهان، خاصه پيروانش كه مايانيم به شايسته ترين وبايسته ترين صورتى نمايانده است و حجن را بر ما تمام كرده است.

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز