لغت نامه دهخدا
تجرء. [ ت َ ج َرْ رُ ءْ ] ( ع مص ) اجتراء. دلیر گردیدن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تجرؤ؛ جرأت کردن و دلیر شدن. این لفظ بطور غلط مشهور تجری با یاء آخر استعمال میشود. ( فرهنگ نظام ). رجوع به تجرئة و تجرؤ شود.
تجرء. [ ت َ ج َرْ رُ ءْ ] ( ع مص ) اجتراء. دلیر گردیدن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تجرؤ؛ جرأت کردن و دلیر شدن. این لفظ بطور غلط مشهور تجری با یاء آخر استعمال میشود. ( فرهنگ نظام ). رجوع به تجرئة و تجرؤ شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نيز از پيامبر خداى مروى است كه: لايزال الشيطان ذعرا عن المؤمن ما حافظ علىالصلوة الخمس، فاذا ضيعهن تجرء عليه، و اوقعه فى العظائم شيطانپيوسته و تا آن زمان كه مؤمن بر نمازهاى پنجگانه خود مراقبت دارد از وى هراسان استولى چون آدمى نماز خود را ضايع كند، شيطان نيز بر او جسور مى گردد و در گناهانبزرگش مى افكند.