بیهس

لغت نامه دهخدا

بیهس. [ ب َ هََ ] ( ع اِ ) شیر.( منتهی الارب ). از صفات شیر است و از آن اسمی مشتق شده است. ( از لسان العرب ). || ( ص ) مرد دلیرو شجاع. || زن خوشرفتار. ( منتهی الارب ).
بیهس. [ ] ( اِخ ) ابن زمیل. نام مهردار ولیدبن یزیدبن عبدالملک. رجوع به الوزراء و الکتّاب جهشیاری ص 44 شود.
بیهس. [ ب َ هََ ] ( اِخ ) بدون الف و لام، نام مردی که مثل است در گرفتن قصاص. ( منتهی الارب ).
بیهس. [ ب َ هََ ] ( اِخ ) ابوبیهس، کنیه هیصم بن جابر خارجی است. ( منتهی الارب ). رجوع به ابوبیهس شود.

جمله سازی با بیهس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبدالکریم بن عجرد از یاران ابی بیهس بود که پس از مخالفت با وی، به حبس افتاد.

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز