لغت نامه دهخدا
بوالمثل. [ بُل ْ م َ ث َ ] ( اِخ ) ابوالمثل بخاری:
همی حسد برم و سال و ماه رشک برم
بمرگ بوالمثل و مرگ شاکر و جلاب.ابوطاهر خسروانی.رجوع به ابوالمثل شود.
بوالمثل. [ بُل ْ م َ ث َ ] ( اِخ ) ابوالمثل بخاری:
همی حسد برم و سال و ماه رشک برم
بمرگ بوالمثل و مرگ شاکر و جلاب.ابوطاهر خسروانی.رجوع به ابوالمثل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابوالمَثَل بخاری یا بوالمثل بخارایی شاعر ایرانی روزگار سامانیان است. منوچهری از او در شمار استادان پیشگام شعر فارسی چنین یاد کردهاست: