بندگیر

مترادف‌ها

مهارکننده، بازدارنده

لغت نامه دهخدا

بندگیر. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) ساروجی که از آهک و پیه و پنبه و یا مو ترتیب دهند و در حمام و حوض جهت منع تراوش آب بکار برند و پیه دارو نیز گویند. || تیر بزرگ عمارت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || نام درختی. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بندگیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مولانا شمس الدین محمد قطابی مشرقی تبریزی (درگذشت:۸۱۲ ه‍.ق/۱۴۰۹م) از خوشنویسان صاحب‌نام قرن نهم هجری است. او شاگرد شیخ محمد بنددوز تبریزی یا بندگیر بوده است. می‌گویند بعد از عبدالله صیرفی کسی به خوش‌ترکیبی و پختگی او کتیبه ننوشته است. او گاهی در کتابت‌هایش شمس صوفی رقم می‌کرده. دو پسرش عبدالحی و عبدالرحیم خلوتی پس از او سرآمد خوشنویسی بوده‌اند. او و پسرش عبدالرحیم خلوتی مشرقی در تصوف مرید مغربی تبریزی بوده‌اند.

💡 او در تمام طول دوران تحصیل خود، بسیار بندگیر مطالعه و تحقیق بود و همواره تلاش می‌کرد تا بر تمام مباحث درسی به طور کامل مسلط شود.

💡 یک مدیر موفق باید در عین حال که به جزئیات توجه دارد، بسیار بندگیر رسیدن به اهداف استراتژیک و بزرگ سازمان در بلندمدت باشد.

💡 ما نباید بیش از حد بندگیر اشتباهات گذشته باشیم، بلکه باید از آن‌ها درس بگیریم تا بتوانیم در آینده مسیرهای درست‌تری را دنبال کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران