لغت نامه دهخدا
بنبل. [ بَم ْ ب َ ] ( اِ ) ترشی باشد عموماً و سیب ترش خصوصاً. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). || خرچنگ. ( ناظم الاطباء ).
بنبل. [ بَم ْ ب َ ] ( اِ ) ترشی باشد عموماً و سیب ترش خصوصاً. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). || خرچنگ. ( ناظم الاطباء ).
(بَ بَ ) ( اِ. ) ۱ - هر نوع ترشی (عموماً ). ۲ - سیب ترشی (خصوصاً ).
( اسم ) ۱ - هر نوع ترشی عموما. ۲ - سیب ترش خصوصا.
هر نوع ترشی (عموماً)
سیب ترشی (خصوصاً)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ... فقتل الله خمستهم كل واحد منهم بغير قتله صاحبه فى يوم واحد. فاما الوليد بن المغيره، فمر بنبل لرجل من خزاعه قد راشه و وشعه فى الطريق فاصابه شظيه منه فانقطعاكحله حتى ادماه فمات و هو يقول: قتلنى رب محمد.