بلدیت

لغت نامه دهخدا

بلدیت. [ ب َ ل َ دی ی َ ] ( مص جعلی ) ( از: بَلَد فارسی + -یّت عربی ). اسم از بلد بودن. مصدر جعلی از بلدبودن. مصدر منحوت از بلد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). معرفت. شناسایی. آگاهی. بلدیة. اطلاع. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بلدیت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باشندگان این شهرستان را تاجیکان پامیری تشکیل می‌دهند که به زبان شُغنی سخن می گویند. همه باشندگان این شهرستان به زبان پارسی و فرهنگ تاجیکی خود بلدیت کامل داشته‌و نوروز را جشن می‌گیرند. آنچه که به زیبایی‌و منحصر بودن این شهرستان افزوده رود سیحون یا (سیر دریا)، جهیل شیوه، مردمان پهلوان، زحمتکش، با سواد، با فرهنگ، مهمان نواز، شاد، آوازخوان، مهربان‌و حق و حقوق برابرِ زنان و مردان این دیار است. آب‌بازی، کشتی‌گیری پهلوانی‌و اسبک بازی از جمله بازی‌های مشهور این مردم است که در محافل شادی‌و عروسی با شوق، اشتیاق‌و هلهله برگزار می‌شود.

💡 حلیم یارقین زبان مادری خود اوزبیکی و زبان های دری و پشتو را می داند و با انگلیسی هم بلدیت دارد. نوشته هایش به طور عموم به زبان های اوزبیکی و دری است.

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز