لغت نامه دهخدا
باب هزار. [ هَِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان در 48هزارگزی شمال کرمان و 4هزارگزی باختر راه مالرو شهداد. سکنه آن 28 تن است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
باب هزار. [ هَِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان در 48هزارگزی شمال کرمان و 4هزارگزی باختر راه مالرو شهداد. سکنه آن 28 تن است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرد به بغداد یکی انجمن گفت در این باب هزاران سخن
💡 اى على ! هر كس پس از من امامت تو را منكر شود مانند كسى است كه رسالت مرا درحال حياتم منكر شود، چرا كه تو از منى و من از توام. آن گاه اسرارى را با من در ميانگذاشت كه هزار باب علم بود كه از هر باب هزار باب ديگر باز نمى شد.(31)