انمحاء
مترادفها
محو شدن، نابودی
متضادها
بقا، پایداری
لغت نامه دهخدا
انمحاء. [ اِ م ِ ] ( ع مص ) پاک گردیدن. ( منتهی الارب ). سترده شدن. سوده شدن. سوده شدن و پاک گردیدن. ( آنندراج ). محو شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( مجمل اللغة ). پاک گردیدن. ( ناظم الاطباء ). زدوده شدن.
جمله سازی با انمحاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 471- و للتمكن بهذا المقام و انمحاء التلوين وردت الاية الشريفة:((فاستقم كماامرت ))(هود / 112؛ شورى / 15). و قال النبى - صلى الله عليه و آله -: ((شيبتنىسورة هود.))قيل:لمكان هذه الاية (علم اليقين؛ ج 2،ص 971-مجمع البيان؛ذيل هود / 112) و ان قال شيخنا العارف الكامل الشاه آبادى - ادام الله ظله -: ان قوله -صلى الله عليه و آله - لكونهم من فروع شجرة النبوة.)) منه عفى عنه.