لغت نامه دهخدا
سوده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سائیده شدن. اسحاق. ( منتهی الارب ):
چون تو چنین فتنه ٔپیراهنی
سوده شود پیرهن ار ز آهن است.ناصرخسرو.اجزات چون بپای شب و روز سوده شد
تاوان طلب مکن ز قضا و قضای خاک.خاقانی.رجوع به سوده شود.
سوده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سائیده شدن. اسحاق. ( منتهی الارب ):
چون تو چنین فتنه ٔپیراهنی
سوده شود پیرهن ار ز آهن است.ناصرخسرو.اجزات چون بپای شب و روز سوده شد
تاوان طلب مکن ز قضا و قضای خاک.خاقانی.رجوع به سوده شود.
سائیده شدن اسحاق
💡 بعد از بیوه شدن، پدرش او را به محمد داده بود. در منابع اهل سنت بعد از مرگ خدیجه، خوله بنت حکیم، سوده و عایشه را به محمد پیشنهاد داد و محمد نیز پذیرفت.