لغت نامه دهخدا
( آب رفتن ) آب رفتن. [ رَ ت َ ]( مص مرکب ) کوتاه شدن جامه نو پس از شسته شدن آن.
( آب رفتن ) آب رفتن. [ رَ ت َ ]( مص مرکب ) کوتاه شدن جامه نو پس از شسته شدن آن.
( آب رفتن ) (رَ تَ ) (مص ل. ) ۱ - کوتاه شدن جامه در اثر شستن. ۲ - بی آبرو شدن.
( آب رفتن ) ( مصدر ) ۱ - جریان آب رفتن آب. ۲ - کوتاه شدن جام. تازه پس از شسته شدن آن. ۳ - خارج شدن منی جاری شدن آب مرد. ۴ - بی عزت شدن خوار گردیدن.
کوتاه شدن جامه نو پس از شسته شدن آن
💡 مهمترین رودخانهای که از این شهر میگذرد که جزء بزرگترین رودخانههای غرب میباشد زمکان نام دارد و از روستای توت شامی سرچشمه میگیرد که بعد از گذر از گوراجوب و گهواره و جاماسب در حوالی روستای بانزه لانی به سد آزادی میریزد که پس از عبور از جوانرود و پاوه در جهت جنوب شرقی به شمال غربی از کشور خارج شده و عراق میریزد و در خاک عراق به رودخانه سیروان میپیوندند و هماکنون مشغول احداث سد روی ان میباشند که این کار باعث به زیر اب رفتن روستاهای اطراف شدهاست و دو سد آزادی و زمکان روی آن ساخته میشود. طول این رودخانه ۵۰کیلومتر است. ساخت سد آزادی روی این رودخانه باعث ذخیره و مهار ۳۵ میلیون متر مکعب آب روان و تحت پوشش قرار گرفتن ۳۰۴ هکتار از زمینهای زراعی استان میشود. که باعث ایجاد یک فضای زیبا و توریستی در این منطقه شدهاست.