لغت نامه دهخدا
مظفور. [ م َ ] ( ع ص ) مردی که در چشم او ناخنه باشد. ( منتهی الارب ). مبتلا به ظفره و ناخنک چشم. || آنکه بر وی پیروزمند شده باشند. || گم شده ای که پیدا شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
مظفور. [ م َ ] ( ع ص ) مردی که در چشم او ناخنه باشد. ( منتهی الارب ). مبتلا به ظفره و ناخنک چشم. || آنکه بر وی پیروزمند شده باشند. || گم شده ای که پیدا شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در كتاب (مفردات راغب ) مى خوانيم غنيمت از ريشه (غنم ) به معنى (گوسفند)گرفته شده و سپس مى گويد (ثم استعملوا فىكل مظفور به من جهة العدى و غيره ) يعنى: (سپس در هر چيزى كه انسان از دشمن و ياغير دشمن به دست مى آورد به كار رفته است ) حتى كسانى كه يكى از معانى غنيمت راغنائم جنگى ذكر كرده اند انكار نمى كنند كه معنى اصلى آن معنى وسيعى است كه به هرگونه خيرى كه انسان بدون مشقت به آن دست يابد گفته مى شود.