مصم

لغت نامه دهخدا

مصم. [ م ُ ص ِم م ] ( ع ص ) کر. کرشده. ( ناظم الاطباء ). کر. || کسی که کرمی کند. ( ناظم الاطباء ). کرگرداننده. ( آنندراج ). || کریابنده. ( آنندراج ). || سهم مصم؛تیری کشنده و خطانکننده. ( یادداشت مؤلف ). || سازنده صمام یعنی سربند شیشه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کر کر شده

جمله سازی با مصم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا فروغی غزل‌سرای تو شد صاحب صد هزار مصمون است

💡 سيد صفدر در مدت اقامت خود در تهران، به اسرار پيچيده اى كه در روح و روان فرزنددلبندش نهفته بود، بيش از پيش پى برد. او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگو مجتهدان بلند پايه، همانند دانشمندى زبر دست و مطلع از رموز علوم يافت كه زبانىگويا و سخنى نافذ داشت. بر اين اساس ‍ مصم شد وى را به مركز حوزه علوم و معارفاسلامى (نجف اشرف ) ببرد و به درياى پر تلاطم علم شيخ انصارى (استاد بزرگوارخود او) وصل سازد.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز