صمام

لغت نامه دهخدا

صمام. [ ص ِ ] ( ع اِ ) سربند قارورة. ( منتهی الارب ). آنچه سر شیشه استوار کند. ( مهذب الاسماء ). سربند دوات. ( زمخشری ).
صمام. [ ص َ ] ( ع اِ ) بلای سخت. و فی المثل: صمی صمام؛ ای زیدی یا داهیه. || و قول آنان صمام صمام؛یعنی در سکوت خویشتن را کر نمودند. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بلای سخت

جمله سازی با صمام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا سمومش صمام گوش آمد دست او پای‌بند هوش امد

💡 آيه شريفه: (فاتوا حرثكم انى شئتم )نازل شد، يعنى چه در حال ايستاده، و چه نشسته چه خوابيده اما در هرحال تنها از يك صمام.

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز