صمی

لغت نامه دهخدا

صمی. [ ص َم ْی ْ ] ( ع مص ) برجای مردن. || فرودآمدن کسی را کاری. ( منتهی الارب ). || ما صماک علیه؛ کدام چیزی برداشته است تو را بر وی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بر جای مردن

جمله سازی با صمی

💡 تا آسمان عدل بری ماند از خلل تا آفتاب ملک صمی باشد از غبار

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز