لغت نامه دهخدا
مسدوم. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از سدم. || فحل مسدوم؛ گشن تیزشهوت. ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). و رجوع به مُسَدَّم و سدم شود.
مسدوم. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از سدم. || فحل مسدوم؛ گشن تیزشهوت. ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). و رجوع به مُسَدَّم و سدم شود.
گشن تیز شهوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وظایف کلی این سازمان را میتوان به این گونه نام برد: «عملیات کمک در فصل زمستان، فرستادن کودکان به مسافرت برای استراحت، ساختن و ادارهٔ سرپناهها، رسیدگی به مسدومین و خانوادههای قربانیان جنگ، ساخت و فعالیت آشپزخانههای سیار و …